تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
گراند سینما - رودخانه مرموز
 
گراند سینما
سینما آینه زندگی
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آقـــای بازیگـــر
نظرسنجی
نقش دیپلماسی سینما در سیاست امروز به چه میزان است؟







رودخانه مرموز

فیلمی از کلینت ایستوود

خلاصه فیلم : سه مرد به اسمهای جیمی (شون پن) ، شون (کوین باکون) و دیو (تیم رابینز) از زمان کودکی در یک محله آرام در شهر بوستون بزرگ شده و با هم دوست بوده اند . 30 سال پیش زمانیکه آنها نوجوان بودند یکروز مردی که خودش را پلیس معرفی کرده اما در واقع یک منحرف جنسی بوده دیو را همراه خودش می برد و 4 روز او را مورد اذیت و آزار قرار می دهد تا اینکه دیو عاقبت می گریزد . حال این سه دوست قدیمی بزرگ شده و هر کدام زندگی خاص خود را دارند . جیمی یک فروشگاه را اداره می کند و با همسر دوم و سه دخترش زندگی می کند . بزرگترین دختر او که کیت نام دارد و از همسر اولش می باشد عاشق پسری به اسم براندن است و ایندو تصمیم دارند با هم فرار کنند . شون نیز کاراگاه پلیس است و قصد دارد از همسر حامله اش جدا شود . دیو نیز صاحب زن و یک پسر است . کیت قبل از فرار با دوست پسرش به قتل می رسد و شون باتفاق همکارش وایتی مامور رسیدگی به این پرونده می شود . بزودی مشخص می گردد که دیو یکی از مظنونین اصلی است زیرا در شب حادثه با لباس خونین به خانه برگشته است . از سوی دیگر جیمی قصد دارد قاتل را یافته و شخصاً از او انتقام بگیرد .

نقدی بر فیلم
فیلم «رودخانه مرموز» فرصت مناسبی را برای كلینت ایستوود فراهم كرده تا ناكامی تلاش هایش را در فیلم «آزمایش خون» جبران كند.ایستوود برای اولین بار بعد از «نیمه شب در باغ خیر و شر» ، تلاش های پیگیرانه اش را فقط روی مهارت های كاركردانی متمركز كند.این دوران زندگی او را شاید بتوان «دوران غیبت از روی پرده و حضور پشت دوربین» نامید و واقعا نتیجه این تلاش، تبلور زیباترین مفاهیم هالیوودی در طول دهه گذشته است.با یك نگاه منطقی، فیلمنامه برایان هلگلند كاملا به داستان لیهین وفادار مانده است.فیلم، داستانی درباره گناه، جرم و مجازات را به تصویر می كشد، درامی كه شامل عناصر مرموز و پرهیجان پلیسی است و با بازی های جذاب و اثرگذار درهم آمیخته است. ...

 

سه شخصیت اصلی فیلم، جیمی (شان پن)، شان (كوین بیكن) و دیو (تیم رابینز) هستند.بار اول، آن ها را در حومه آرام شهر بوستون می بینیم، در حالی كه در اوج هیجان دوران كودكی سرگرم بازی هاكی در خیابان ها هستند.یك سواری توقف می كند.مردی درشت هیكل از آن پیاده می شود و خودش را به عنوان یك پلیس معرفی می كند.پلیس قلابی بچه ها را بابت این كه اسمشان را روی در و دیوار خیابان ها نوشته اند تهدید می كند و دیو را وامی دارد كه سوار شود.سواری حركت می كند و وقتی از پیچ اول می گذرند، دیو می فهمد این پلیس نیست و یك بچه دزد است.بعد از آن، دیو تا چهار روز غیب می شود و بالاخره از مخفی گاه دزدها فرار می كند.

بخش اعظم داستان، سی سال بعد از این ماجرا آغاز می شود:درطول این سال ها جیمی، شان و دیو بدون این كه هیچ رابطه ای با هم داشته باشند بزرگ می شوند.جیمی حالا صاحب یك مغزه خواروبارفروشی است و شهرت خوبی هم ندارد، با همسر دومش آنابت عروسی كرده و دختر بزرگش كیتی، نورچشمی او است.شان این روزها كارآگاه پلیس دولتی ماساچوست است و از همسرش جدا شده.دیو هم كه از زمان دزدیده شدنش در كودكی كاملا به حال طبیعی برنگشته، با همسرش سلست و پسر كوچكش زندگی می كند.یك شب، برحسب اتفاقات زمانه، این سه دوست قدیمی دوباره دور هم جمع می شوند.درواقع موقعی كه كیتی به قتل می رسد، شان و همكارش ویتی به عنوان بازرس پلیس، مسئول تحقیق درباره این جنایت می شوند.از نظر یكی شان مظنون اصلی، كسی است كه در شب قتل با دست های خون آلود به خانه برگشته.كلیه شواهد و قرائن نشان می دهند كه این آدم همان دیو است.موقعی كه شان تحقیقات و بازرسی های رسمی و گسترده اش را انجام می دهد، جیمی هم درصدد این برمی آید كه خودش از راه های غیررسمی قاتل دخترش را پیدا كند.جیمی تصمیم می گیرد مجرم واقعی را قبل از آن كه پلیس نتیجه را بگوید، معرفی كند.این تنها راهی است كه او می تواند دادخواهی را طبق میل خودش انجام دهد.



از همان دقیقه های اول پیدا است كه «رودخانه مرموز» مفهومی فراتر از یك داستان جنایی و مرموز را بیان می كند. با كمی تامل در زمینه وجوه مختلف این فیلم می شود این را درك كرد كه شیوه بیان مفاهیم، شیوه ای كلیشه ای و متعارف نیست.در بعضی سكانس ها، پیچیدگی خاص و عمیق این سه شخصیت به گونه ای آشكار می شود كه تاثیر زیادی روی تماشاگر می گذارد.جدا ازاین، روابط زیبای این سه نفر در دوره كودكی، بر جذابیت فیلم می افزاید.هرچند شكاف زمان آن ها را سی سال از هم دور نگه داشته اما حقایق دوران كودكی (به واسطه ماهیت بخصوصش) تعهد و ارتباط محكمی را بین شان به وجود آورده كه هیچ اتفاقی نمی تواند آن را از بین ببرد.تصویر صورت دیو، موقعی كه از سر پریشانی و درماندگی و با نگاهی بهت زده پنجره عقب سواری را نگاه می كند، به گونه ای است كه انگار آخرین ساعت های زندگی اش را می گذراند.همین نگاه، جیمی و شان را (شاید) به یاد روز مرگ خودشان می اندازد.این همان تعریف و ارتباط ذهنی مرموزی است كه میان این سه نفر شكل گرفته. یكی از عوامل اصلی و مهم رودخانه مرموز، بازی شان پن در نقش جیمی است.خشم و اندوه او در سكانس های مختلف، آن قدر اثرگذار است كه قطره های اشك را از چشم های تماشاگر جاری می كند.درطول فیلم، سكانس هایی را می بینیم كه از رابطه ظریف و حساس كیتی و پدرش خبر می دهند و برای همین هم سكانسی كه جیمی جسد دخترش را در سردخانه شناسایی می كند، بسیار غم انگیز و سیاه از آب درآمده است.



شان پن توسط خیلی از منتقدان به عنوان یك بازیگر درجه یك ارزیابی شده، اما بازی او در رودخانه مرموز قطعا به شهرت او كمك بیشتری می كند. تیم رابینز بیشتر از آن كه به عنوان بازیگری قدرتمند شناخته شود، به عنوان كارگردانی ماهر مورد توجه قرار گرفته.درصورتی كه او (همان طور كه از فیلم رهایی از شاوشنك برمی آید) انصافا بازیگر مهم و بانفوذی است.دیو كه نقشش را رابینز بازی می كند، در دوران كودكی مورد تعدی دزدها قرار گرفته و با مشكلات روحی متعددی روبه رو شده است.در سكانس های مختلف فیلم، به لحاظ احساسی، با یك نوع ماهیت خنثی در بازی رابینز مواجه می شویم و این همان چیزی است كه برای نقش دیو ضروری بوده است.تلاش كوین بیكن برای نزدیك شدن به نقش شان و ظرافت این نقش هم همین طور است.او همه تلاشش را به كار می گیرد تا مثل یك كارآگاه واقعی در موقعیت های مختلف خودش را از مسائل احساسی دور نگه دارد.بیكن حتی در لحظه های خاصی، تصویری گذرا از آشوب و اضطراب درونی اش را به ما منتقل می كند.این را هم می توان گفت كه در چنین فیلمی كه بازیگری جزء عوامل اساسی شكل گیری اثر است، این كیفیت كاری بازیگران نقش های غیراصلی است كه تفاوت یك فیلم نسبتا خوب و یك شاهكار هنری را نشان می دهد.برای همین هم ایستوود گروه بازیگرانش را در این فیلم با دقت زیادی چیده است.با تحلیلی عمیق تر شاید بتوان گفت كه تنها نقطه ضعف فیلم در پایان بندی به چشم می آید.به عبارتی دیگر، درحالی كه تماشاگر منتظر پایانی آرام و بی دغدغه است، كارگردان دو سكانس غیرضروری را اضافه می كند كه وجودشان جز طولانی كردن فیلم توجیه دیگری ندارد.اما این سكانس در مقابل همه سكانس های قوی و اثرگذار قابل چشم پوشی است.نكته مهم این است كه به كارگرفتن ترفندها و طرح های فكرشده برای چنین داستان پیچیده ای كار سختی است.اما ایستوود همه عوامل داستان را به خوبی در مشت خود داشته است.رودخانه مرموز، پر از فضاهای غمگین، تهدیدكننده و پیام دار است.

درحقیقت هیچ سكانس بی ارزش و سطحی (كه اغلب در فیلم های كارآگاهی دیده می شود) این جا وجود ندارد.فیلم، با قدرت خاص خود از یك تراژدی به سوی تراژدی دیگری حركت می كند و ما به عنوان تماشاگر شاهد هستیم كه هر حادثه ای زندگی قهرمان های داستان را چگونه تغییر می كند.

در كنار فیلمنامه هوشمند و قدرتمندی كه سكانس های مسحوركننده و جذابی را آفریده، ایستوود همه عناصر و اجزای سینمایی را به گونه ای در كنار هم سازماندهی كرده كه قطعا فیلم در مراسم اسكار موفقیت های چشمگیری را به دست می آورد.یكی از خصوصیت های مهم رودخانه مرموز این است كه فیلم در طول یك روند غم انگیز، لحظه هایی فراموش نشدنی را خلق می كند.بدون شك تصاویری كه از چهره های جیمی، دیو و شان در فیلم دیده می شود تا مدت ها بعد از ترك تالار سینما در ذهن و روح ما نقش می بندد.در روزگاری كه هدف نهایی بیشتر فیلم ها خلق مسرت های زودگذر است و هیچ معنای عمیقی را بیان نمی كنند، رودخانه مرموز قابل تحسین و ستایش است.درحقیقت، قدرت فیلمنامه و اهمیت پیرنگ داستان و كلیه ترفندها و شگردهای به كار گرفته شده از یك سو و انتخاب بازیگرها و تاكید روی شخصیت ها از سویی دیگر، دست در دست هم داده اند تا فضایی را رؤیایی و خاطره انگیز را پدید آورند.

منبع : www.fexon.com

 





نوع مطلب : سینمایی، 
برچسب ها :

دوشنبه 24 فروردین 1388 :: نویسنده : آقـــای بازیگـــر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 
   
قالب وبلاگقالب وبلاگ