تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
گراند سینما - زندگی کولی وار
 
گراند سینما
سینما آینه زندگی
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آقـــای بازیگـــر
نظرسنجی
نقش دیپلماسی سینما در سیاست امروز به چه میزان است؟







زندگی کولی وار

LA VIE DE BOHME

 

نویسنده و کارگردان : آکی کوریسماکی

محصول کشور : فنلاند

مدت زمان : 100 دقیقه

 

رمان خلاقانه و مشهور هنری مورژه نویسنده ی قرن نوزدهمی و پرکار اهل فرانسه ، به نام "صحنه هایی از زندگی " طی سالهای 1847تا 1849 به بازار نشر راه یافت و مورد توجه علاقمندان قرار گرفت . داستان او در باره مردمانی است بسیار پر استعداد و با قلب هایی سرشار از احساس و عاطفه که متاسفانه از بد روزگار ، نه به لحاظ روحی سامان گرفته اند و نه اینکه پولی در جیبشان مانده . در واقع آنها آه در بساط ندارند اما تمام سعی و همت خود را مصروف این مهم می نمایند که از اصل دور نیفتند حتی اگر از اسب به پائین سقوط کرده باشند .

رمان هنری مورژه ، تقریبا 150 سال پس از انتشار ؛ توسط آکی کوریسماکی فیلمساز نام آشنا و خلاق فنلاندی به زبان گویای تصویر در آمده است. آنهم توسط کارگردانی که دیگر امضای او به عنوان سازنده ملودرام های اجتماعی با بستری از طنز خلاق ، برای دوستداران سینما یک عادت شده است .

کوریسماکی هم نام اثر را عوض کرده و هم اینکه تعدادی از شخصیت ها را یا پروبال داده و یا اینکه اصلا حذف کرده است . در واقع زندگی کولی وار اگرچه یک اثر اقتباسی است اما وامدار منبعش نیست و به تعبیری وفاداری قابل ذکری به رمان هنری مورژه نشان نداده است . (بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...)

فیلم کوریسماکی تجمع شوریده گی انسان ها ی مستعدی را در قلب پاریس  ( جایی متعلق به روشنفکر ان اروپایی و آمریکا یی) به نمایش می گذارد ؛ که در جا آدم های بدبختی جلوه گری ی می کنند . یک فرانک در جیب آنها نمی شود پیدا کرد و معطل شام و ناهار خود هم  هستند اما سعی دارند تا لحظه ی آخر صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند . در این میان نگاه اصلی به دو نفر است یک نقاش اهل آلبانی که رودولفو نام دارد و دیگری یک نمایشنامه نویس ظاهرا زهوار دررفته به نام مارسل . در آمد سرانه هر دو نفر اگر به معنای دقیق کلمه مورد ارزیابی قرار بگیرد ، باید آنها را در زمره بدبخت های پاریس قرار بدهیم و اگر استعداد هنری شان ارزیابی شود باید گفت هم رودولفو و هم مارسل از استعدادهای بدی برخوردار نیستند . شاید فرصتی برای این 2 نفر پیش نیامده که از استعداد خاص خود بهره مادی و مالی مناسب ببرند . چیزی شبیه کاری که بقیه نقاش ها و نمایشنامه نویس ها انجام می دهد . در برابر اثر شان اول پول می گیرند . به قول مارسل چقدر خوب می شد که تقدیر برای  دوست نقاشش رودولفو اینگونه رقم می زد که به ازای هر 10 نقاشی که می کشد ، نه تای آن برای دل رودولفو باشد و یکی از آنها نیز برای فروش و امرار معاش . اما بامزه اینجااست که رودولفو حتی یک نقاشی هم نمی کشد چه برسد به ده تا . مارسل نیز اگر چه به مراتب از او موفق تر است و نوشته هایی را فروخته اما عمدتا او هم تعطیل است و حالا سرگرمی هردو نفر فقط به شرکت در مجالس هنری تبدیل شده و بس .

بر اثر همین معاشرت ها رودولفو و مارسل در می یابند که اگر استعداد قابل توجهی نیز در نقاشی و نمایشنامه نویسی نداشته باشند که البته کمی تا قسمتی دارند ، اما خب با علاقه شان چه کنند ؟  کوریسماکی در زندگی کولی وار نشان می دهد که آدمی می تواند با جیب خالی و با استعداد خاک خورده  نیز در کار هنری مورد علاقه اش موفق شود . کاری که رودولفوی آلبانیایی و مارسل فرانسوی بدنبالش می باشند . به این دو نفر حتی می توانیم یک شخصیت دیگر در فیلم زندگی کولی وار را مورد بررسی قرار دهیم . یک آهنگساز ! موسیقیدانی به نام  شونارد که اگرچه مانند رودولفوی آلبانبایی تبار یک فراری و یا یک پناهنده به پاریس نیست اما بازهم یک موجود غریبه به حساب می آید . شونارد یک موسیقیدان اهل ایرلند است که در مملکت خودش یک هنرمند خوش آتیه و بزرگ به حساب می آمد اما حالا در پایتخت هنرمندان روشنفکر یعنی پاریس به همراه دو دوست خودش برای پنج فرانک دست و پا می زند . در واقع اصلی ترین هدف زندگی این سه تن بدست آوردن یک اسکناس 5 فرانکی است ! پولی که با آن می شود حداقل یک ناهار مناسب خورد و در یک کافه یا پاتوق هنرمندان چند ساعتی را گذرانید . همین هدف بزرگ بوده که ابتدا به ساکن این سه نفر را بهم پیوند داده .

کوریسماکی به ظرافت و البته با زیرکی خاص خود این اسکناس 5 فرانکی را علت اصلی گرد هم آمدن این سه هنرمند بزرگ قرار داده و اگرچه طنز او در جا روایتی سیاه است اما معانی جامعه شناختی و رفتارشناختی که از این جمع سه نفره به واسطه ی رفتارهایشان به بیننده ارائه می کند ؛ گویاتر از هزاران هزار کلمه جلوه گری می کند . کوریسماکی فقط حالت اجتماعی رودولفو ، مارسل و شونارد را به بیننده نشان نمی دهد . قطعات کوچک و داستانک های کوتاه و بسیار ظریفی نیز از زندگی خصوصی هرکدام از این سه تن نیز در زندگی کوله وار روایت می شود . هرکدام از آنها در زندگی عاطفی و احساسی خود نیز تجربیاتی اندوخته اند . هر سه تن عشق را تجربه کرده اند ، غربت کشیده و دردمندند اما مشابهت تام و تمام آنها با یکدیگر این مقوله های ذکر شده نیست . آنها واقعا دوستدار هنر هستند و از هنر خود لذت می برند . این مهم اصلی ترین مشابهت این سه تن است . شاید بتوان گفت که اصلا این سه تن با فقرشان کنار آمده اند و آن را پذیرفته اند . در اوایل فیلم می بینیم که مارسل بدلیل اینکه قادر به پرداخت 5 فرانک کرایه اتاقش نیست و مدتها است که بدحسابی کرده و به این و آن مقروض شده ، خودش و جل و پلاسش توسط مالک به خیابان انداخته می شوند . این اتفاق بدین معنااست که مارسل شاعر و نمایشنامه نویس پاریسی امشب و یا فرداشب و یا شبهای بسیاری را باید زیر سقف آسمان به صبح برساند . او حتی نمی تواند دو قدم در بلوار بدون ترس و لرز گام بردارد چرا که بیم آن را دارد که در هر قدم یک طلبکار خرش را بگیرد . در این گیرودار است که با یک خیابان خواب دیگر آشنا می شود . و او کیست ؟ رودولفو نقاش اهل آلبانی که ویزایش تمام شده و غیرقانونی در پاریس مانده ، اگرچه همه جا خود را پناهنده جا می زد اما به واقع او یک فراری است . نفر سوم ماجرا همان ایرلندی سرشار از عشق و محبت به نام شونارد است که موسیقدانی کارکشته به حساب می آید و این دو نفر را به اتاقش دعوت می کند . اینجا است که به مانند بسیاری از جاهای پاریس ، جمع هنرمندان جمع می شود . یک نمایشنامه نویس شاعر مسلک ، یک نقاش و یک موسیقیدان این جمع را تشکیل می دهند . هرسه نفر این ها قادرند در باره هنری که دارند ساعتها صحبت کنند و در مهمترین جوامع هنری روشنفکرانه بدرخشند اما خب شرایط اینگونه نیست ، به هرحال یک 5 فرانکی لازم است تا پاتوقی جور شود . بامزه اینجا است که در سراسر شهر می توان این جمع های چند نفره را سراغ گرفت . هنرمندانی با نصف تجربه و استعداد مثلا همین مارسل یا رودولفو و یا شونارد اما متفاوت با آنها در اسکناس های داخل جیب . در اواسط فیلم با کسانی آشنا می شویم که هیچ استعدادی در هیچ زمینه هنری ندارند اما جایشان در صدر این محافل روشنفکرنمایانه است و چرا ؟ بواسطه اسکناس هایی که بی حساب خرج می کنند . برخی از آنها حتی پول می دهند تا مثلا یک نقاش یا یک نمایشنامه نویس یا یک شاعر برایشان اثری خلق کند و به نام آنها بزند .

 

منبع : http://www.khabaronline.ir

 

فیلم بسیاز زیبا و دوست داشتنی ، یک خط سیر آرام و جالب رو در پیش می گیره حتما به علاقه مندان سینما توصیه می کنم این فیلم رو ببینند.





نوع مطلب : سینمایی، 
برچسب ها :

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : آقـــای بازیگـــر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 
   
قالب وبلاگقالب وبلاگ