تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
گراند سینما - در آینه گویم : بهار آمد
 
گراند سینما
سینما آینه زندگی
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آقـــای بازیگـــر
نظرسنجی
نقش دیپلماسی سینما در سیاست امروز به چه میزان است؟







در آینه گویم : بهار آمد

 

احمدرضا احمدی

 

برای : مسعود کیمیایی که در آستانۀ بهار تا آستانۀ مرگ رفت اما بازگشت که من در این جهان تنها نباشم.

 

همیشه هراسم آن بود که صبح از خواب بیدار شوم با هراس به من بگویند : فقط تو خواب بودی ، بهار آمد و رفت. از خواب بیدار می شوم می پرسم بهار کجا رفت؟ کسی جواب مرا نمی دهد. سکوت می کنند ، در پشت اتاقم باران می بارد. می پرسم شاید این باران بهار است ، کسی جواب مرا نمی دهد. سکوت می کنند، پنجره را که باز می کنم باران تمام می شود، در آینه چهره ام را نگاه می کنم. آرام آرام چهره ام پیر می شود از پنجره زمین را نگاه می کنم خیس است و ساکت، بر تن لباس می کنم، به کوچه می آیم، از نخستین عابر که در باران بدون چتر می دود می پرسم شما عبور بهار را در این کوچه ندیدید؟ عجله دارد، فقط می گوید نه. از همسایه ها دل گیر هستم. می گویم آیا این ستمگری نیست که هنگام عبور بهار از پشت پنجره ام مرا خبر نکردید. سکوت می کنند. سکوت همسایه ها برای من دشنام است. به دنبال تسلی هستم ، چه کسی باید در غیبت بهار من را تسلی دهد؟ می خواهم بخوابم. پرنده ای به پنجرۀ من نوک می زند. از پنجره با حرمان جهان را نگاه می کنم. جهان ناگهان غرق در شکوفه ها ، گل های شقایق و بنفشه است. پنجره را باز می گذارم ، باران می بارد، در آینه می گویم : "بهار را یافتم ، بهار آمد."

 

 

منبع : ماهنامه فیلم





نوع مطلب : نوشته های پراکنده، 
برچسب ها :

پنجشنبه 26 اسفند 1389 :: نویسنده : آقـــای بازیگـــر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 
   
قالب وبلاگقالب وبلاگ