تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
گراند سینما - یادداشت مهران مدیری درباره خسرو شکیبایی
 
گراند سینما
سینما آینه زندگی
صفحه نخست           تماس با مدیر         پست الکترونیک               RSS                    ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : آقـــای بازیگـــر
نظرسنجی
نقش دیپلماسی سینما در سیاست امروز به چه میزان است؟







یادداشت پر احساس مهران مدیری در سال ۸۹ درباره زنده‌یاد خسرو شكیبایی:

مهران مدیری در یادداشتی که در کتاب مرحوم خسرو شکیبایی منتشر شده به تمجید از مرحوم شکیبایی پرداخته است . مدیری دراین یادداشت نوشته است :

از روزی كه او را شناختم و از اولین باری كه او را دیدم ، حالش خوب نبود . اصولا هیچ وقت حالش خوب نبود . منظورم بدحالی جسمانی اش نیست . احساس خوشبختی درونی نداشت . از آن آدم های غمگینی بود كه ذاتا اندوه را در خود داشت . این در صدایش بود . در لحن گفتارش بود ، در چشمانش بود و در حركت دستانش . شاید با همین اندوه درون ، احساس شادی داشت و با همین دلمشغولی های درون ، خودش را زنده نگه می داشت . دوست داشت تنها باشد . دوست داشت خلوت باشد . دیگران را به خود راه نمی داد . هرگز نفهمیدم چه چیزی خوشحالش می كند و چه زمانی حالش خوب است .

ادامه مطلب ...

برای بازی در پاورچین به او تلفن زدم . رفتم خانه اش و نشستیم به درد دل . در همه جای خانه بود . مجسمه اش ، عكس هایش ، نقاشی هایی كه از چهره او كشیده بودند ، جوایزی كه گرفته بود . تصویر آدم های مهمی كه با او كار كرده بودند . و نقطه درخشان كارنامه اش ، هامون . همه جا پر از او بود و او غمگین ، مثل كودكی بود كه توسط خداوند تنبیه شده باشد . یك بغض نهفته كه در گلوی او بود و نمی دانم چرا . گفت كه می آید و در پاورچین بازی می كند . فردا به محل فیلمبرداری ما آمد و حرف زدیم . می دانستم كه نمی آید . حوصله نداشت ، حقیقت را نمی گفت كه دل مرا نشكند . حوصله نداشت و رفت . چند سال گذشت . برای بازی در مرد هزار چهره به او تلفن زدم و در یك روز برفی دوباره به محل فیلمبرداری ما آمد . غمگین تر ، شكسته تر و بی حوصله تر .

مدیری در ادامه یادداشت خود نوشته است : باز هم می دانستم كه نمی آید . با هم حرف زدیم . حوصله نداشت . باز هم نمی خواست كه دل مرا بشكند . بهانه آورد و باز هم حوصله نداشت و رفت . نزدیك درب خروجی برگشت ، مرا بوسید و گفت : من همیشه یك بازی به تو بدهكارم ، و رفت ، برای همیشه رفت . روزی كه برای خاكسپاری رفتم ، و هزاران نفر آمده بودند تا این پیكر غمگین را به خاك بسپارند و مردم فراوانی كه دوستش داشتند و می گریستند . و مردم فراوان دیگری كه آمده بودند با هنرمندان مورد علاقه شان عكس بگیرند و عده فراوان هنرمندانی كه سعی داشتند به دیگران بفهمانند كه ما بیشتر از شما با ایشان دوست بودیم ، و در این هیاهوی عظیم ، آخرین جمله او را دوباره شنیدم كه می گفت : من همیشه یك بازی به تو بدهكارم ......... مطمئنم در بهشت ، روزی با او كار خواهم كرد . احتمالا در یك تئاتر مشترك كه آنجا دیگر ، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست .

به نقل از کتاب خسرو شکیبایی . به كوشش الهام قره‌خانی



نوع مطلب : سینمایی، 
برچسب ها :

شنبه 16 شهریور 1392 :: نویسنده : آقـــای بازیگـــر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 
   
قالب وبلاگقالب وبلاگ